بیچارگان
| امتیاز گودریدز | 3.81 از 5⭐️ |
| نویسنده | فیودور داستایفسکی |
| نشر | چشمه |
| مترجم | آرزو آشتی جو |
| چاپ دهم | زمستان 1403 |
| تعداد صفحات | 196 صفحه |
🔥آفر ویژه
2,200,000 ﷼ قیمت اصلی 2,200,000 ﷼ بود.1,980,000 ﷼قیمت فعلی 1,980,000 ﷼ است.
رمان بیچارگان به قلم فیودور داستایوسکی به تازگی با ترجمهی آرزو آشتی جو (ترجمه از روسی) در مجموعهی جهان کلاسیک نشر چشمه منتشر شده است. کتاب بیچارگان از داستانهای پر اهمیت این نویسنده محبوب است زیرا داستایوسکی در آن ظهور خود را اعلام میکند.
معرفی کتاب بیچارگان اثر فیودور داستایوسکی
ادبیات قصد کرده بود سرک بکشد. به آپارتمانهای محقر و فقیرانه میرفت، به اتاقهای زیرشیروانی، بهزیرزمینها. ادبیات میخواست زندگی تازهای را به تصویر بکشد، از سوی آدمهای جدیدی سخن بگوید، از چشم این افراد قضاوت کند. ادبیات روح دورانِ روسیه بود؛ همان زمان بود که گوگول شنل را نوشت. هرروز نامهای تازهای ظهور میکردند و داستایوسکی میخواست یکی از این نامها باشد… آن چه قهرمانان و ضدقهرمانانِ این اثر انجام میدهند مسئولیت متقابلِ مردم در برابر شر را شکل میدهند. در بیچارگان تنها کارمندان فقیر نیستند بلکه تمام بشریت است که هنوز برفقر خود چیره نشده است.
بشریت هنوز بر فقر خود چیره نشده است… فیودور داستایوسکی در حجرهای مدور، در اتاقخوابی با پنجرهی رو به فانتانکا زندگی میکرد. او زیر نورِ شمعی درون شمعدانی حلبی مینشست و میخواند و مینوشت. زیر پنجره، پیادهروهای یخبستهی ساحلی گرانیتی فانتانکا بود که از رفتوآمد کثیف شده بودند؛ یکی از دهانههای پل که زنجیری آن را نگه میداشت در مه فرو رفته بود. نوا پشت درختان و در مه پنهان شده بود.
تندیس سوارکار مفرغی پیوسته به یادش میآمد؛ گویی تنها آن مرد مفرغی بود که سوار بر اسبی با نفسهای گرم در مه پشت پنجره استوار و پایدار بر جا مانده بود.آنچه امروز برای ما تاریخ به شمار میرود، روزهای سپریشدهی روزگار داستایوسکی بود؛ تنها چهارده سال از قیام دسامبریتها میگذشت، هنوز در میدان سنا با صدای آهسته صحبت میکردند.
فیودور از آغاز با کارامزین و آنا رادکلیف بزرگ شده بود، همچنین پوشکین را به خوبی میشناخت و با برادرش میخاییل که مهندس و مترجم بود دربارهی شیلر، گوته، کورنی و راسین نامهنگاری میکردند. فیودور داستایوسکی جوان، کسانی که اهمیت و معنای تراژدی فرانسوی را درک نمیکردند موجودات بدبختی میپنداشت. با این که روزگار را در فقر میگذراند، مغرور بود و در سر رویای شهرت و ثروت میپروراند…
